شمس الدين حافظ

359

سفينه حافظ ( فارسى )

[ حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض ] 3 * شماره مسلسل 421 حسن و جمال تو جهان جمله گرفت طول و عرض * شمس فلك خجل شده از رخ خوب ماه ارض از رخ تست مقتبس « 1 » خور ز چهارم آسمان * همچو زمين هفتمين مانده به زير بار قرض ديدن روى خوب تو بر همه خلق واجبست * سجدهء درگه تو بر جمله ملايكست فرض جاه و جلال مر ترا در خور عزتت بود * مثل و شبيه نيستت نه به سما و نه بارض جان و دل مرا كنون حكم بران بود ترا * زانكه اطاعت جهان بر همه واجبست و فرض جان كه فداى او نشد مردهء جاودان بماند * تن كه اسير او نشد لايق اوست قطع و برض « 2 » بوسه بخاكپاى او دست كجا دهد ترا * قصهء شوق حافظا خود كه رساندش بعرض ؟

--> ( 1 ) روشنىگيرنده و آتش‌گيرنده ( 2 ) سودى برض را مرادف قطع و قلع دانسته ولى در قدسى فرض آورده و آن را عطا معنى كرده است ولى بمعنى واجب و لازم است .